تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

سرداران شهید
سرداران شهید |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه
جستجو کنید.
لوگوی راه شهدا
علمای شیعه
آیت الله سیستانی

آیت الله خامنه ای

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله مکارم شیرازی

امکانات وب
نظر سنجی
امروزه بیشترین نیاز های کشور در کدام بخش دیده می شود؟






                                              به نام خدا                                                                                                                                                     

شناسنامه شهید

نام و نام خانوادگی : حسن صنوبری / فرزند : محمد یوسف / تاریخ تولد : 1344 / محل تولد : شهرری / ش.ش : 92 /تاریخ و محل شهادت : 1361 بانه ی کردستان /مسئولیت : تک تیر انداز /تحصیلات : سوم ابتدایی / شغل : خیاطی

وصیت نامه شهید

« ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »


پدر و مادرم ، بعد از شهادت من نکند بگویید این انقلاب فرزند مرا گرفت ، پدر عزیزم بعد از شهادت من حسین وار و مادر عزیزم زینب وار دست به سوی خداوند متعال دراز کنید و بگوئید خدایا شکرت که فرزندمان به آرزویش رسید و فی سبیل الله شهید شد. خانواده ی عزیزم هر شب برای ادای نماز جماعت به مسجد بروید. پدر و مادرم امیدوارم که هیچ ناراحت نباشید که فرزندتان در راه قرآن و رهبر عالیقدر شهید شد. مادر و پدر و برادرانم آخر هر هفته که کار ندارید نماز جمعه را ترک نکنید و خواهش می کنم که هر هفته به سر مزارم بیایید ولی گریه نکنید بلکه شادی کنید. چشمانم را باز بگذارید تا دشمن بداند که با چشم باز این راه را انتخاب کرده ام و دستانم را گره کرده بگذارید تا دشمن بداند که من با مشت گره کرده از این میهن اسلامی دفاع کردم.

زندگینامه مختصر شهید

شهید حسن صنوبری در سال 1344 در خانواده ای متوسط در شهرری متولد شد. در 18 ماهگی در حوض محل سكونت سقوط كرد و پزشكان خبر از مرگ او دادند، ولی اراده ی خداوند بر آن قرار گرفته بود كه او زنده بماند، تا در آینده از یاوران اسلام گردد و در این راه به شهادت برسد. در سال سوم ابتدایی بود كه به دلیل مشكلات مالی نتوانست ادامه ی تحصیل دهد و لذا در مغازه ی خیاطی مشغول به كار شد و پس از آن برای درآمد بیش تر در یك كارگاه قوطی سازی مشغول شد. در آستانه انقلاب، او از كارگرانی بود كه در راهپیمایی های مردمی علیه رژیم شاهنشاهی حضوری فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بسیج فعالیت می نمود كه تاثیری فراوان در شخصیت او داشت. در همین دوران شوق حضور در جبهه در او شعله ور شد و به جبهه اعزام گردید و به دفاع از اسلام و انقلاب و میهن و خودسازی پرداخت، و سرانجام به آرزویش رسید و به خیل عظیم شهدا پیوست. روحش شاد و یادش گرامی باد .


.http://www.golzareshohada.ir/watermark.php?code=20890


[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 03:51 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

نمازای مستحبی زیاد می خوند

توی نمازای مستحبی به یه نماز دو رکعتی خیلی مقید بود

وقت خوندنش هم حال و هوای خاصی پیدا می کرد

همیشه بعد از نماز صبح می خوندش

می دونستم پشت هر کارش حکمت و دلیلی خوابیده

روی همین حساب یه روز ازش پرسیدم:

این دو رکعت نمازی که بعد از نماز صبح می خونی چیه؟

اولش از جواب طفره می رفت

وقتی اصرارم رو دید ، گفت: اگه قول میدی تو هم همیشه بخونی میگم

قول که دادم ، گفت:

من هر روز این دو رکعت نماز رو برا سلامتی و فرج امام زمان عج می خونم ...

 

                              خاطره ای از زندگی سردار شهید سید علی حسینی

                              راوی : همسر شهید

 

بچه ها !

ما هم می تونیم به شهید حسینی قول بدیم که این نماز رو همیشه بخونیما!!

چه کاری بهتر از اینکه هر روز از خدا درخواست سلامتی و فرج امام زمانمون رو کنیم؟

عاشقای مهدی صاحب الزمان بسم الله

وعده ی ما هر روز بعد از نماز صبح...

اگه کسی هم بینمون هست که صبح سخته براش ، قول بده توی طول روز حتما بخونه.






[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 12:32 ب.ظ ] [ منتظر شهادت ]

 

سید مجتبی خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت

یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد

با نگرانی رفتم سراغش

دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده

دستش هم روی پهلوش گذاشته و از درد دور خودش می پیچه

بلند بلند هم داد می زد: آخ پهلوم ... آخ پهلوم

 

چند دقیقه بعد آروم شد

گفتم: چته مادر! چی شده؟

گفت: مادر جان!

از خدا خواستم دردی که حضرت زهرا س بین در و دیوار کشید رو بهم بچشونه

الان بهم نشون داد

خیلی درد داشت مادر... خیلی!

 

                                            راوی: مادر شهید سید مجتبی علمدار

 

فدای مادر سادات سلام الله علیها...

 

                  بر حاشیه ی برگ شقایق بنویسید

                                                          گل تاب فشار در و دیوار ندارد





[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ منتظر شهادت ]

الو الو حاج احمد کارها برا خدا نیست!

مسیر نقشه هامون تا قدس و کربلا نیست!

الو الو حاج احمد، آخر حرفم اینه:

برگرد حاجی، سیدعلی حرفاش روی زمینه!

الو الو حاجی جون قربون روی ماهت

دعا بکن بمونیم همیشه توی راهت...


منبع:http://jade-karbala.blogfa.com/


[ دوشنبه 20 آبان 1392 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ منتظر شهادت ]
این روز، پرآوازه ترین روزهای سال و خاطره آمیزترین تاریخ بشری است. در این روز بزرگ، پایمردی، فداکاری و سربلندی گروه اندکی از انسان های به خدا پیوسته در برابر ده ها هزار مردان جنگی و جنایت پیشه به نمایش درامد. این روز، روز فداکاری امام حسین(ع) و یاران باوفای وی می باشد و تا ابد به آنان تعلق خواهد داشت. در این روز، حوادث و رویدادهای مهمی در سرزمین کربلا به وقوع پیوست که برای همیشه در تاریخ انسان ها ثبت و درج خواهد ماند
ضمن عرض تسلیت به متاسبت این ایام ..در این جا به طور گذرا به اهم رویدادهای روز عاشورا می پردازیم.
تنظیم سپاه
امام حسین(ع) پس از نماز صبح، سپاه خویش را که متشکل از 32 تن سواره و 40 تن پیاده بودند، به سه دسته تقسیم کرد. دسته اول را در بخش میمنه، دسته دوم را در بخش میسره و دسته ای را میان آن دو قرار داد. فرماندهی بخش میمنه را به زهیر بن قین و فرمانهی بخش میسره را به حبیب بن مظاره واگذار کرد و خود در وسط دو سپاه مستقر شد و بیرق سپاه را به برادرش عباس بن علی(ع) معروف به قمر بنی هاشم سپرد و خیمه ها را در پشت سر قرار داد. عمر بن سعد نیز سپاهیان جنایت پیشه خود را به چند گروه تقسیم کرد. وی فرماندهی بخش میمنه را به عمرو بن حجاج، فرماندهی بخش میسره را به شمر بن ذی الجوشن، فرماندهی سواره نظام را به عروه بن قیس و فرماندهی پیاده نظام را به شبث بن ربعی واگذار کرد. وی، بیرق ننگین سپاه خود را به غلامش درید سپرد. دو سپاه در برابر یک دیگر صف آرایی کرده و برای آغاز نبرد سرنوشت ساز، لحظه شماری می کردند.
اندرزهای پیش از نبرد
امام حسین(ع) برای پیشگیری از نبرد و خون ریزی نیروهای دو طرف، تلاش زیادی به عمل آورد و از هر راه ممکن می خواست از کشتار مسلمانان جلوگیری نماید و خون کسی بر زمین نریزد. ولی دشمن که مغرور از کثرت سپاه خود و قلت یاران امام(ع) بود، به هیچ صراطی مستقیم نبود و به هیچ پیشنهادی پاسخ مثبت و کار ساز نمی داد و خواهان تعیین تکلیف از راه نبرد و خون ریزی بود. امام حسین(ع) در روز عاشورا، برخی از یاران خود را به نزد سپاه دشمن فرستاد تا با آنان گفت و گو کرده و با بیان حقایق و واقعیت ها، آنان را از شرارت و جنایت منصرف کنند. آن حضرت، خود نیز بارها برای اندرز سپاه کفر پیشه دشمن، پا پیش نهاد و با بیان خطبه هایی روشن گر، آنان را به حفظ آرامش و عدم خون ریزی دعون کرد و از جنگ و مبارزه بازداشت.
ولی جز تعدادی اندک که از خواب غفلت بیدار شده و حقیقت را دریافتند و به سپاه آن حضرت پیوستند، بقیه آنان در ضلالت و گمراهی خویش باقی مانده و بر آغاز جنگ اصرار می کردند.
پشیمانی حربن یزید
حر بن یزید تمیمی که از فرماندهان جنگاور و دلیر عمر بن سعد بود و همو بود که در طهله نخست، راه را بر امام حسین(ع) بست و او را به اجبار واکراه به کربلا رهسپار گردانید؛ وقتی بزرگواری امام حسین(ع) و حقیقت خواهی وی را ملاحظه کرد و از سوی دیگر شاهد نیت های پلید عمر بن سعد و لشکریان عبیدالله بن زیاد و جنایت ها و ستم کاری های آنان بود، از خواب غفلت و دنیا طلبی بیدار شد و در خود اساس نگرانی و ندامت نمود و در وی دگرگونی شگفتی به وجود آمد. به طوری که یکباره سپاه کفر پیشه عمر بن سعد را ترک و به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) رهسپار شد. حر به نزد امام حسین(ع) رفت و از آن حضرت درخواست عفو و بخشش نمود و از کردار و رفتارهای پیشین خود اظهار پشیمانی کرد. امام حسین(ع) با مهربانی تمام حر بن یزید را پذیرفت و از وی استقبال کرد و با رفتار خود موجب تقویت ایمان حر گردید.
حر برای روشن گری سپاه به سوی آنان برگشت و با معرفی خود و چگونگی هدایت یافتنش، آنان را به راه خیر و سعادت و پیوستن به سپاه حقیقت جوی امام حسین(ع) دعوت کرد.
دشمنان که از ملحق شدن حر به امام حسین(ع) بسیار نگران و ملتهب شده بودند، وی را سنگباران و تیرباران کرده و از نزدیک شدنش به نیروهای خوند، بازداشتند. حر به ناچار به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) برگشت. پیوستن حر به سپاه امام حسین(ع) و سخنرانی وی برای سپاه عمر بن سعد در دفاع از امام حسین(ع)، برای عمر بن سعد و دیگر جنگ افروزان دشمن بسیار گران و نگران کننده بود و تأثیر زیادی در نیروهای دشمن به وجود آورد.
هجوم سراسری
سپاه دشمن که از پیوستن حر و چند نفر دیگر به سپاه امام حسین(ع) احساس خطر و ریزش نیرو کرده و ادامه این وضعیت را به زیان خود می دید، فرمان حمله را صادر کرد. عمر بن سعد با رها کردن تیری به سوی سپاهیان امام حسین(ع)، جنگ را به طور رسمی آغاز و سپاهیان نگون بخت خود را به نبرد و تهاجم ترغیب و تشویق کرد.
در اندک مدتی دو سپاه به یکدیگر نزدیک شده و با ابزارهای جنگی آن روز به نبرد پرداختند. در این نبرد، شگفتی تاریخ به وقوع پیوشت و معادلات نظامی درهم ریخت، و آن، دفاع یک سپاه کمتر از صد نفر که برخی از آنان را نوجوانان و یا کهن سالان و ساخوردگان تشکیل می دادند، در برابر یک سپاه چند ده هزار نفری بود. این سپاه اندک، با دلاوری و دلیری تمام از حیثیت و موجودیت خویش و اعتقادات و اصول مذهبی و سیاسی خود دفاع و پاسداری نموده و مغلوب دشمن نشدند.
هر یک از یاران امام حسین(ع) با ده ها تن از نیروهای دشمن به نبرد نابرابر و تن به تن پرداخت ولی هیچ گونه سستی و تردیدی در وی ملاحظه نمی شد و این روحیه بالای رزمی و اعتقادی برای دشمن، سنگین و کمرشکن بود. یاران امام حسین(ع) با سرافرازی، به شرف شهادت نایل شده و یا با ادامه دلاوری، دشمن را مستأصل و زمین گیر نمودند.
تصور دشمن در آغاز بر این بود که سپاه کم عده امام حسین(ع) در لحظات نخستین هجوم سراسری، نابود شده و از هستی ساقط می شوند و غائله کربلا به راحتی پایان می پذیرد، ولی پس از درگیر شدن با آنان، تازه فهمیدند که با کوهی استوار از ایمان و عقیده روبرو شدند و از میان بردن آنان، کار آسانی نیست.
یاران امام حسین(ع) از بامداد تا عصر عاشورا نبرد را ادامه داده و تا آخرین قطره های خون خود از قیام امام حسین(ع) پاسداری کردند. محدث قمی از محمد بن ابی طالب موسوی روایت کرده است که در این نبرد، پنجاه تن از یاران امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.
نبرد انفرادی
دشمن که از نبرد سراسری و تهاجمی، نتیجه ای نگرفته بود، به تدریج به سوی نبرد انفرادی روی آورد. زیرا اگر چه سپاه عمر بن سعد جملگی برای نبرد با امام حسین(ع) آمده بودند، ولی در میان آنان مردان زیادی بودن که جنگ با فرزند زاده رسول خدا(ص) را روا نداشته وبه اکراه و اجبار در سپاه عمر بن سعد قرار گرفته بودند. بدین جهت در کار نبرد عمومی و هجوم سراسری تعلل می ورزیدند و عمر بن سعد را در رسیدن به مقاصد پلیدش ناکام گذاشته بودند.
گفتنی است که روی کرد به نبرد انفرادی، برای سپاه کم تعداد امام حسین(ع) نیز خوش آیند و پسندیده تر بود. زیرا در این صورت هر یک از یاران امام(ع) می توانست با چندین نفر از سپاه بی انگیزه دشمن نبرد کند و دشمن را در موضع انفعالی قرار دهد. همین أمر باعث طولانی تر شدن مبارزات گردید.
یاران امام حسین(ع) یکی پس از دیگری با انیزه ایمان و اعتقاد، از آن حضرت اجازه رزم گرفته و وارد صحنه نبرد می شدند و سرانجام شرافتمندانه جام شهادت را سر می کشیدند. تعدادی از یاران امام(ع) تا پیش از ظهر عاشورا به همین نحو به شهادت رسیدند.
نماز ظهر عاشورا
به هنگام ظهر، یکی از یاران امام(ع) به نام ابوثمامه صیداوی، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر کرد. امام حسین(ع) که به نماز اهمیت ویژه ای می داد، دستور داد که جنگ را متوقف کرده و همگی به نماز پردازند.
پیشنهاد امام حسین(ع) مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان بر نبرد خود ادامه می دادند. امام حسین(ع) به ناچار، یکطرفه جنگ را متوقف کرد و با یاران اندک خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ویژه زمان جنگ) به جای آورد. یاران آن حضرت دو دسته شده، دسته ای به نماز امام(ع) اقتدا کرده و دسته ای دیگر دفاع می نمودند. اما دشمنان هیچ گونه ترحمی به امام(ع) و نمازگزاران نکرده و با رها کردن تیر، آنان را هدف قرار می دادند.
برخی از مدافعان امام حسین(ع)، دشمن را از اطراف نمازگزاران پراکنده کرده و برخی دیگر خود ر سپر تیرها قرار داده و مانع رسیدن آنها به وجود مبارک امام حسین(ع) می شدند. سعید بن عبدالله حنفی، از جمله آنان بود که خود را سپر امام (ع) قرار داد. وی هر تیری که به جانب امام حسین(ع) می آمد، خود را سپر آن می کرد و آن قدر در این راه ایستادگی کرد تا نماز امام(ع) پیایان رسید. در آن هنگام به زمین افتاد و به شرف شهادت نایل آمد. علاوه بر زخم شمشیر و نیزه، از بدن این شهید دلاور، تعداد سیزده چوبه تیر یافتند.
شهادت سایر یارن
پس از نماز، یاران امام حسین(ع) روحیه رزمی تازه ای یافته و به سوی دشمن هجوم آوردند. تمام یاران امام(ع)، از جمله جوانان برومند بنی هاشم و فرزندان، برادران، برادرزادگان، خواهرزادگان و عموزادگان آن حضرت به جهاد و دفاع پرداخته و به شهادت رسیدند.
نبرد دلاور مردانی چون زهیر بن قین، نافع بن هلال، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید و بریر بن خضیر از میان یاران امام حسین(ع) و شیر مردانی چون علی اکبر(ع)، عباس بن علی(ع)، قاسم بن حسن(ع) و عبدالله بن مسلم(ع) از جوانان بنی هاشم به یاد ماندنی و فراموش نشدنی است.

نبرد هر یک از آنان، لرزه ای در ارکان سپاه کفر به وجود آورد و شهادت آنان تأثیر شکننده ای در وجود مبارک امام حسین(ع) پدید آورد. به طوری ک آن حضرت هنگامی که تنها شد و یک تنه با دشمن نبرد می کرد، به یاد یاران شهید خود می افتاد و گاهی به سوی آنان نظری می فکند و آنان را به یاری می طلبید و می فرمود: ای عباس، ای علی اکبر، ای قاسم، ای زهیر، ای حر کجایید؟
مبارزه و شهادت امام حسین(ع)
امام حسین(ع) پس از آن که همه یاران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه ای گرد آورد و آنان را تسلی و دلداری داد و به صبر و شکیبایی سفارش نمود و با قلبی شکسته از آنان خدا حافظی کرد. آن حضرت، فرزندش امام زین العابدین(ع) را که در بیماری سختی به سر می برد، جانشین خویش قرار داد و با او نیز وداع کرد و آماده نبرد با دشمن گردید. امام حسین(ع) به تنهایی، ساعاتی چند با دشمن مبارزه کرد و به هر طرف حمله می کرد گروهی را به هلاکت می رسانید.

هر گاه برای آن حضرت فرصتی به دست می آمد، به خیمه ها بر می گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بی پناه را تسلی می داد و بار دیگر با آنان خداحافظی می کرد. شاید مقصود آن حضرت از تردد میان خیمه و میدان نبرد، برای آمادگی بیشتر بازماندگانش برای پذیرش شهادت آن حضرت بود. در یکی از خداحافظی ها، فرزند شیرخوار خود را جهت سیراب کردنش به سوی دشمن آورد و از آن ها تقاضای آب برای فرزند شیر خوار خود کرد، ولی سپاه سنگ دل عمر بن سعد به فرند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش، وی را در آغوش پدر غرقه به خون کرد.
امام حسین(ع) بدن غرقه به خون علی اصغر(ع) را به خیمه برگرداند و بار دیگر به مبارزه پرداخت. آن حضرت، زخم های فراوانی را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن که بر اثر کثرت جراحت به زمین افتاد . در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهای گوناگون، از جمله تیر، نیزه، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتی وارد آوردند.
سرانجام، آن حضرت، تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانی خدا گردید.
شمربن ذی الجوشن، با قساوت تمام به سوی بدن خونین آن حضرت رفت، در حالی که رمقی در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده را به خولی اصبحی تحویل داد تا به نزد عمر بن سعد منتقل کند.





[ یکشنبه 5 آبان 1392 ] [ 02:03 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
    سلام خوش به حال تمام کسانی که به وصال شهدا رسیدند                                            شهادت تمام ارزوم شهادت رویای نا تموم اگر می شد فرشته ها بگن چی می خوای از خدا لب ها مو باز می کنم ومی گم به خواهش ودعا  شهادت تمام ارزوم شهادت رویای ناتموم   یاد اون دل های یه رنگ یادش بخیر یادش بخیر یادبربچه های جنگ یاذش بخیر یاداون اشک شور شین یادش بخیر یادش بخیریاد سر بند یا حسین یادش بخیر یادش بخیر                                                                                                                                                                                                                                                                                                              یا علی                                                                                                                                                                                                                                                                          


[ جمعه 3 آبان 1392 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
کاروان شهدا در  کربلاست ما کجائیم (الهم عجل لولیک الفرج)                                                                                                                    .                


[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 05:18 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
پسرم برو به امان خدا


[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 05:05 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]



[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]


در حین صحبت هایش برای بچه ها گفت: برادرا سعی کنن صبح ها  زودتر از خواب بلند شین.
شما اگر آیه ی اخر سوره کهف رو قبل از این که بخوابید بخونید می تونید سر وقت بلند شین!
صبح با صدای بروجردی از خواب بلند شدم!
داشت همان شعر معروف را که همیشه میخواند زمزمه میکرد:

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

از خواب گران  خواب گران  خواب گران خیز!

از جا برخواستم با تعجب نگهی به من کرد و از من پرسید: چی شده مگه ایه رو نخوندی؟
گفتم :چرا خوندم!                                                                                                                                                        
گفت: پس چرا دیر از خواب بیدار شدی؟
نگاهی به ساعتم کردم و گفتم :دیر از خواب بلند نشدم!
نیت کردم سر اذان بلند بشم که شدم!
لبخند زد و گفت: خدا خیرت بده!
من گفتم آیه اخر سوره کهف رو بخونی که برای نماز شب بیدار بشی!
برای اذان صبح می خوای بلند نشی؟
خندیدم  و گفتم: حاج اقا ما اگه بخوایم برای نماز شب بیدار شیم باید کل سوره ی کهف رو بخونیم نه آیه اخرش رو!



[ چهارشنبه 1 آبان 1392 ] [ 05:46 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :