تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

سرداران شهید
سرداران شهید |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه
جستجو کنید.
لوگوی راه شهدا
علمای شیعه
آیت الله سیستانی

آیت الله خامنه ای

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله مکارم شیرازی

امکانات وب
نظر سنجی
امروزه بیشترین نیاز های کشور در کدام بخش دیده می شود؟






كربلا سكوت را بشكن و با ما سخن بگو، بگو كه با تو و حسینت چه كردند؟

هویزه تو هم بگو كه صحنه های عاشورا دوباره در تو تكرار شد. كربلا اگر آن روز یزیدیان بر بدن های شهدا اسب نتاخته بودند امروز دیگر صدامیان چطور جرأت می كردند در كربلای هویزه بر بدن های مطهر علم الهدی و یاران با وفایش تانك روانه كنند. هویزه هم حتماً صدای شكستن استخوان ها از شدت بغض و كینه صدامیان در زیر تانك ها را شنیده است. كربلا تا به كی مهر سكوت بر لب خواهی داشت، سخن بگو. از لحظاتی بگو كه حضرت زینب در گودال قتلگاه به دنبال پیكـر مطهـــر، بی ســر و تكه تكـــه برادرش می گشت و آنقدر پیكر مطهر آقا زخم خورده بود كه حتی خواهر هم برادر را نمی شناخت و وقتی به مقابل پیكر برادر رسید فرمود: انت اخی؟ انت حسینی؟

و معراج شهدا هم شاهد بود زمانی را كه پیكر بی جان، استخوان های شكسته شده و تن بی سر برادرم را دیدم من هم گفتم: آیا تو برادر منی؟ آیا تو برادر منی؟ كربلا؛ بدن برادر من 13 سال در زیر آفتاب و باد و باران مانده بود و دور از ذهن نبود كه برادرم را نشناسم، اما كربلا، تو بگو آخر چند ساعت بیشتر از شهادت مولایمان آقا ابا عبدالله نگذشته بود تو بگو مگر با بدن آقایمان چه كرده بودند كه حتی خانم زینب (س) هم برادرشان را نشناختند؟

كربلا اگر تو در شب عاشورا شاهد گریه ها، راز و نیازها و شاهد عشق بازی با محبوب عاشوراییان بودی، دو كوهه هم شهادت می دهد، بر زمزمه ها و فریادهای الهی العفو، الهی العفو بچه ها در دل شب و شهادت می دهد كه عاشوراییان ایران در دل شب ها با دست خود قبر می كندند و شهادت می دهد كه از شدت گریه گاهی از هوش می رفتند.

كربلا باشد تو سكوت كردی و تا آخر هم سكوت خواهی كرد. كربلا، شلمچه، دوكوهه، فكه، طلاییه و ... همه تان سكوت كنید اما ... من سكوت نخواهم كرد به همه خواهم گفت: شهدا چگونه بودند و چگونه رفتند.

به همه خواهم گفت: ما مسئولیتی بس سنگین داریم، اگر شهدای كربلا ندای هل من ناصر حسین و شهدای ایران ندای هل من ناصرخمینی را لبیك گفتند، ما هم باید به ندای هل من ناصر سید علی خامنه ای لبیك بگوییم.

به همه خواهم گفت: اسلام با خون حسین زنده شد و با پیام آوری و صبر خانم زینب (س) تا حال زنده مانده است.

مواظب باشیم آبروی شهیدان را حفظ كنیم. مواظب باشیم شرمندشان نشویم...




[ یکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
سلام به تمام کسانی که علاقه مند هستند که بتوانند یکی از علامای شهر خود را زیارت بکنند با مرگ علمای بزرگ همچون ایته الله بهجت وخوشوقت واقا مجتبی تهرانی دگر همه گان گفتند که چراغ علمای تهران خاموش شده است اما این گونه نیست هنوز کسانی هستند که بدون هیچ چشم داشتی به مردم شهرشان همچون نوکری پا به رکاب باشند ازجمله حاجااقا تقوایی  مردی عامل عالم که همچون او کم پیدا می شود انشاالله کسانی ادرس درس اخلاق ایشان می خواهند پیغام بگذارند انشالله در اسرع وقت جواب داده خواهد شد



شادی روح شهدا صلوات



عکس از استاد آیت الله تقوایی حفظه الله مشهد مقدس



[ یکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
ای راهیان نور شهدا در انتظار شما هستند
صدا قدم های شما به گوششان می رسد
الان قدمهای که می گذارید روی چشمان نشان است
در فکه در شلمچه در هویزه و..........................
در زندگی تان هر قمی که می گذارید 
حتی در خانهایتان باعث قدمهایتان
از جان گذشتگی هزاران شهید است
پس امسال بییاید به شهدا به پیوندیم
امام شهدا نیز در انتظار است
چشمان شهدا به قدمهای شما خیره شده است
وعده گاه ما در مناطق عملیاتی
اشنا شدن با یکی از شهدای 8سال دفاع مقدس
وترویج جهاد عاشورایی  هر مرد این میدان بگه یاعلی

n00001656-b



[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
خاطره ای از شهید زین الدین
تازه از بیمارستان بیرون آمده بودم.وقتی به منطقه برگشتم بچه ها تپه ای را گرفته بودند.یكی از بچه ها گفت:فرمانده لشكر دستور داده كسی روی خط الرأس نرود.

شب همانطور با لباس شخصی خوابیدم.صبح خواب آلود وخمار از سنگربیرون زدم. آفتاب حسابی پهن شده بود. ...ناگهان چشمم به جوانی كم سن و سال افتاد.كلاه سبز كاموایی سرش بود و لباس زرد كره ای تنش.با دوربین روی درختی در خط الرأس مشغول دیده بانی بود.

این را كه دیدم انگار با پتك زده باشند روی سرم.سرش داد كشیدم"آهای تو خجالت نمی كشی؟بیا پایین ببینم."

یكباره دست از كار كشید نگاهم كرد. یك نگاه پرمعنا.گفت:چیه اخوی؟گفتم: می خواهی خودت را به دشمن نشان دهی؟ نمی گویی با این كار جان چند نفر به خطر می افته؟! هر كاره ای كه هستی باش مگر برادر زین الدین دستور نداده كسی روی خط الرأس نرود؟! تو رفتی آن بالا چكار؟!

             bakeri.gif

گفت:خیلی عصبانی هستی؟! گفتم باید هم باشم.۱۸۰نفر بودیم همه شهید شدند ...تأمل نكرد و گفت:از كدام گردانی؟ گفتم گردان ضد زره گفت: جرو همان ده پانزده نفری كه......

گفتم شلوغ بازی در نیاور بیا پایین اگر هم كاری باشد بچه های اطلاعات عملیات خودشان انجام می دهند.

سرو صدا كه بالا گرفت بچه های دیگر هم از سنگر بیرون زدند همین كه از درخت پایین آمد یكی از بچه های قم شروع به بوسیدن او و ابراز محبت كرد.بعد خودش آمد طرفم پیشانی ام را بوسید و گفت خسته نباشید بچه های شما خوب عمل كردند.وقتی خواست برود دستم را محكم فشرد و با خنده گفت: اخوی مواظب خودت باش.من هم با حالت تمسخر گفتم: بهتره شما مواظب خودت باشی او هم خنده ای كرد و رفت.

وقتی او رفت به آن برادر قمی گفتم : او كه بود كه بوسیدیش؟گفت: نفهمیدی:! گفتم: نه! گفت : آقا مهدی بود كه هرچی از دهانت درآمد به او گفتی!

ناباورانه دنبالش دویدم اما رفته بود هر وقت یاد این صحنه می افتم احساس می كنم كه در برابر كوهی از صبر و با یك قله شرم بر دوشم هستم.




[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :