تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

سرداران شهید
سرداران شهید |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه
جستجو کنید.
لوگوی راه شهدا
علمای شیعه
آیت الله سیستانی

آیت الله خامنه ای

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله مکارم شیرازی

امکانات وب
نظر سنجی
امروزه بیشترین نیاز های کشور در کدام بخش دیده می شود؟






خاطره رهبر انقلاب از پدر شهید کاوه

خاطره رهبر انقلاب از پدر شهید کاوه

به گزارش تا شهدا ، من در خود سپاه عناصر بسیار خوبی را سراغ دارم که این‌ها آمادگی خودسازی و دیگرسازی داشتند و دارند، خوب است من از برادر شهید عزیزمان محمود کاوه یاد کنم؛ که من او را از بچگی‌اش می‌شناختم. پدر این شهید جزو اصحاب و ملازمین همیشگی مسجد امام حسن بود - که بنده آن‌جا نماز می‌خواندم و سخنرانی می‌کردم - دست این بچه را هم می‌گرفت با خودش می‌آورد، و من می‌دانستم همین یک پسر را دارد، پدرش هم می‌شناسید شما دیگر - قاعدتاً برادرهای مشهدی می‌شناسند - از‌‌ همان وقت‌ها همینجور بود. پرشور و بی‌مهابا در برخورد، گاهی حرفهای تندی هم می‌زد که در دوران اختناق آنجور حرفی کسی نمی‌زد. این بچه آنجور توی این محیط خانوادگی پرشور و پرهیجان تربیت شد و خوراک فکری او از دوران نوجوانیش - که شاید آن سالهایی که من دیدم ایشان مثلاً دوازده - سیزده سال چهارده سال شاید بیشتر نداشت - حالا دقیقاً البته درست یادم نیست - عبارت بود از مطالب مسجد امام حسن. که اگر از شما‌ها برادرهایی آن وقت بودند می‌دانند چه صنف مطالبی بود؟ و می‌شود فهمید دیگر. از نوار‌ها و آثار آن مسجد [می‌شد فهمید] که چه نوع مطالبی بود.

در یک چنین محیط فکری این جوان تربیت شد، و جزو عناصر کم‌نظیری بود که من او را در صدد خودسازی یافتم؛ حقیقتاً اهل خودسازی بود - هم خودسازی معنوی و اخلاقی و تقوایی، هم خودسازی رزمی - در یکی از عملیات اخیر دستش مجروح شده بود - که آمد مشهد و مدتی هم این‌جا بیمارستان بود، مدت کوتاهی ظاهراً، بعد برگشت مجدداً جبهه - تهران آمد سراغ من؛ من دیدم دستش متورّم است. بنده نسبت به این کسانی که دست‌هایشان آسیب دیده یک حساسیتی دارم، فوری می‌پرسم دستت درد می‌کند. پرسیدم دستت درد می‌کند گفت که نه. بعد من اطلاع پیدا کردم، برادرهای که آن‌جا بودند، برادرهای مشهدی‌ای که آن‌جا هستند، گفتند دستش شدید درد می‌کند، این همه درد را کتمان می‌کرد و نمی‌گفت - که این مستحب است، که انسان حتی‌المقدور درد را کتمان کند و به دیگران نگوید - یک چنین حالت خودسازی ایشان داشت. یک فرمانده‌ی بسیار خوب بود، از لحاظ اداره‌ی واحد خودش که تیپ ویژه‌ی شهدا - تیپ ویژه‌ی آن روز شهدا فکر می‌کنم حالا لشگر شده، آن وقت تیپ بود - یک واحد خوب بود جزو واحدهای کارآمد ما محسوب می‌شد و به این عنوان از آن نام برده می‌شد، خود او هم در عملیات گوناگونی شرکت داشت، و کارآزموده‌ی میدان جنگ شده بود؛ از لحاظ نظم اداره‌ی واحد، مدیریت قوی، دوستی و رفاقت با عناصر لشگر و از لحاظ معنوی، اخلاق، ادب، تربیت توجه و ذکر یک انسان جوان اما برجسته بود.

این هم یکی از خصوصیات دوران ماست، که برجستگان همیشه از پیر‌ها نیستند، آدم جوان‌ها و بچه‌ها را می‌بیند که جزو چهره‌های برجسته می‌شوند. رهبان اللیل و اوسط النهار غالباً توی همین بچه‌هایند، توی همین جوانهایند. ما نشستیم از دور داریم نگاه می‌کنیم حسرت می‌خوریم، و آرزو می‌کنیم کاش برویم توی محیط آن‌ها. کمتر وقتی است که بنده همین حالا‌ها دلم پرواز نکند به سمت محفل سنگرنشینان؛ آن‌جا انسان ساخته می‌شود و خوب هم ساخته می‌شود، و این جوان‌ها خوب ساخته شدند، و شهید کاوه حقیقتاً خوب ساخته شد.




[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

شب عیدست بیا، بی تو نداریم صفایی

شب عیدست بیا، بی تو نداریم صفایی

به گزارش تا شهدا، محمدرضا فاضلی‌دوست از شاعران حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. وی در ایام شهادت حضرت زهرا(س) و رجعت شهدای دفاع مقدس شعری سروده و تقدیم به این شهدای فاطمی کرده است.

***

گفته بودی که می‌آیی، نه چنین دیر، کجایی؟

به فدای لب مستت، که چنین غنچه نمایی

یوسفم، دیر نمودی و مرا چشم نمانده

نکند بی نظر من، ز رخت پرده گشایی

همه شب بی تو خرابم، به فراق تو بنالم

نرسد هیچ نشانم، ز دری که تو درآیی

پدرت مرد ز اندوه و به تصویر تو می‌گفت:

من که می‌میرم از این غم، چه بیایی چه نیایی

همه بلبلکان باز برآیند به لانه

شب عیدست بیا، بی تو نداریم صفایی

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

تو چه کردی که نشاید ز لبم عقده گشایی

کاش باشی تو میان شهدایی که رسیده

آب و جارو کنم این خانه دل را که بیایی




[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 ] [ 01:15 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
نزدیک عملیات بود می دانستم دختر دار شده یک روز دیدم سر پاکت نامه ازجیبش زده بیرون گفتم اون چیه؟
گفت عکس دخترمه گفتم بده ببینمش گفت خودم هنوز ندیدمش گفتم چرا گفت الان موقع عملیات می ترسم مهر پدر فرزندی
 کار دستم بده باشه بعدا مهدی زین الدین فرمانده لشکر که بود یک ادم عادی بود .ادم  عادی که سعی می کرد در هر لحظه
بهترین کار را بکند هترین تصمیم را بگیرد بهترین باشد این سعی مداوم و طاقت فرسا بود که این این ادم عادی را ادمی کرد                                                                                           
                                        شگفت به شگفتی مهدی زین الدین




[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/12/25/522656_493.jpg
به گزارش مشرق، در 25 اسفند 66 ( 16 مارس 1988) در طول ۲۴ ساعت، صدها بمب شیمیایی رژیم بعث بر فراز حلبچه و روستاهای مجاور ریخته شد و مردم بی‌پناه و هر موجود زنده‌ای در منطقه قربانی سیاست سرکوب‌گرانه این رژیم شدند. در این روز حلبچه با همه ساکنانش به معنای واقعی شهید شدند. پس از بمباران، با یاری نیروهای ایرانی مستقر در منطقه، خیل آوارگان بی‌پناه و زخمی‌های بی شمار به سرعت به ایران و مراکز حمایتی و درمانی منتقل شدند.

اما شدت بمباران‌های شیمیایی به حدی بود که حداقل پنج‌هزار کشته و ‌هزاران زخمی برجای گذاشت. برخی تصاویر گرفته شده توسط عکاسان ایرانی در آن فاجعه هنوز و پس از ۲۶سال از واقعه گوشه‌های تکان‌دهنده از وقایع را برای بیننده تداعی می‌کند. کودکان جان‌سپرده بر دامن پدر و مادر، رهگذران افتاده در گوشه کوچه‌ها و… قربانیان خشونت سازمان‌یافته نیروهای صدام معدوم و نیز حامیان غربی وی هستند که با در اختیار گذاشتن مواد شیمیایی زمینه این جنایت بزرگ علیه بشریت را مهیا کردند.




[ سه شنبه 27 اسفند 1392 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

 به نام خدا
در یکلمه عشق  مادراست


ای آفتاب روشنم ای همسرم مرو

اینگونه از مقابل چشم ترم مرو


با تو تمام زندگیم بوی سیب داشت

ای میوه بهشتی پیغمبرم مرو


جان مرا بگیر خدا حافظی مكن

از روبروی دیده ی نا با ورم مرو


تا قول ماندن از تو نگیرم نمی روم

ای سایه بلند سرم. از سرم مرو


لطف شب عروسی دختر به مادر است

پس لااقل به خاطر این دخترم مرو




[ جمعه 23 اسفند 1392 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

ﻭﻗﺘﻲ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻲ،


ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ.

ﻭ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﻛﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻲ ، ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ.

ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ، ﺯﻳﺮﺍ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺭﻭﻱ ﺟﺰﻳﻲ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻲ ﭘﻴﻤﺎﻳﻲ ﺑﺮ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺗﻮ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.

ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ ،
ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻲ ﺩﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﻛﻪ ﺯﻭﺩﺑﺎﺷﻲ، ﺩﻳﺮ.

ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﺑﮕﻴﺮ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺪﺍ ﺑﺎﺷﻲ،
ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺷﻮﻱ.

ﻣﻦ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺳﻨﮓ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ،
ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻛﺮﻡ ﺧﺎﻛﻲ ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺩﺭﺧﺖ .

ﺑﺎﺩﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ !

ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ، ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩﻡ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .

ﭘﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻴﺎﻣﻮﺧﺘﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻏﺮﻕ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻲ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ !
ﺍﻣﺎ ﺳﻨﮕﻲ ﻛﻪ ﺩﺭﺩ ﺳﻜﻮﻥ ﺭﺍ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ،

ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻭ ﻛﺮﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ،

ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺭﺍ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻭ ﺩﺭﺧﺘﻲ ﻛﻪ ﭘﺎﻫﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﮔﻞ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻲ ﺩﺍﻧﺴﺖ !

ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ﺣﺴﺮﺕ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ .

 ﻭﻗﺘﻲ ﺭﻓﺘﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻲ ، ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ. ﻭﺩﻭﻳﺪﻥ ﻛﻪ ﺁﻣﻮﺧﺘﻲ ، ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ. ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ ﺯﻳﺮﺍ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﮔﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺭﻱ.

ﺩﻭﻳﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯ
ﺯﻳﺮﺍ ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺪﻭﻱ.

ﻭ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﻳﺎﺩﺑﮕﻴﺮ ﺯﻳﺮﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻭﺯﻱ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﺎ ﺧﺪﺍ ﭘﺮ ﺑﺰﻧﻲ ...




[ پنجشنبه 22 اسفند 1392 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

همه مقدمات عملیات انجام شده بود ، همه معبرهای ما جواب داده بود. نیروها رو مستقر کرده بودیم توی خط ، منتظر بودند تا شب بعد عملیات کنیم. همه کارها روبه راه بود. شب برگشتیم قرارگاه برای استراحت ، آخر شب خوابیدیم. دم سحر بیدار شدم. نور فانوس فضای چادر را روشن کرده بود ، دیدم شهید زین الدین پتو را کنار زده ، به حالت سجده صورتش را گذاشته روی خاک و می گوید:«خدایا من با توکل بر تو هرچه در توانم بود ، هر چه بلد بودم و هر چه امکانات بود آماده کردم ، از این جا به بعد را هم ، یار و پشتیبانمان باش...»

                                                                     شـادی روح شــهدا صــلوات




[ چهارشنبه 21 اسفند 1392 ] [ 04:24 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]


شهید گمنام بگو،

بگو به من حرف دلت رو،تا کی می خوای سکوت کنی!


شهید گمنام بگو،

پس کی می خوای فکری برای بغض توی گلوت کنی؟


گمان کنم که ارثیه مادری ست، گمنامی









دل نوشت:


دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ 
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پراست سینه ام از انده گران بی تو
نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو
لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو امین
جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو







[ چهارشنبه 21 اسفند 1392 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
[http://www.aparat.com/v/Z935V]

  بازگشت پیکر شهید صبوری






















برچسب ها: ش



[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
سلام بی بی جان زینب امسال زائرانت عاشورایی بی سر به دیدنت میایند از تولدت تا شهدت مادرت چیزی نمانده خانم جان
به جان مادرت قسمت می دهیم اگر می شود دعا کنید فرج زود تر صورت بگیرد امسال شیعیانت سدتاسر سوریه در خاک خون می غلتند
فقط مادر نظاره شما هستیم اقا جان که بییای الهم عجل لولیک الفرج





[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
در عملیات بدر، شرق رودخانه دجله، هورالهویزه] یكى از برادران زخمى شده بود. هر چه مى كردند اسلحه اش را بگذارد و برود عقب قبول نمى كرد. گفتم: مى بینى كه دیگر نمى توانى به عملیات ادامه بدهى، چرا نمى روى. بچه كه نیستى. گفت: مى دانى، قسم خورده ام تا نفس دارم از این مملكت و انقلاب دفاع كنم. چطور مى توانم خودم را راضى كنم و با این زخم جزئى بروم عقب و اسلحه ام را زمین بگذارم!


http://upload13.com/do.php?imgf=13931378260161.jpg

امام علی-ع:
خداوند، شهدا را در قیامت باچنان جلال و نورانیتی وارد محشر می کند،
که اگر انبیا سواره از مقابل آنان عبور کنند به “احترام شهیدان” پیاده شوند. (بحار الانوار جلد ۱۰۰ ص ۱۳)




[ یکشنبه 11 اسفند 1392 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
سال 60 در اشنویه مسئول پایگاه بودم. بسیجى سیزده ساله اى داشتیم به نام فاطمى كه نماز شبش ترك نمى شد. شبى او را كشیدم كنار و گفتم: 'شما هنوز به سن بلوغ نرسیده اى، نمازهاى پنج گانه هم بر شما واجب نیست، چه رسد به نماز شب كه مستحب است'. گفت: 'مى دانم برادر جابر، منتها این براى كسى است كه بالاخره مكلف مى شود، من عمرم به دنیا نیست. رفتنى هستم و نمى خواهم لذت عبادت را نچشیده بروم'. او چند روز بعد در درگیرى با نیروهاى دشمن شهید شد.


http://upload13.com/do.php?imgf=139263351245071.jpg



طبقه بندی: با همرزمان شهید،


[ یکشنبه 11 اسفند 1392 ] [ 12:55 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

حضرت امام خامنه ای (روحی له الفداله):

مرگ بر آمریکا مانند ((اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)) است که اول هر سوره قبل از ((بسم الله)) باید گفت.

 

 




موضوع :


[ یکشنبه 11 اسفند 1392 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
عکس و تصویر وداع دو فرزند خردسال شهید کازرونی با پدر قهرمانشون...× حالا بعضیا هی به بچه شهیدا ...
این بچه چه تقصیری داشت



[ چهارشنبه 7 اسفند 1392 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]
سلام علیکم کم کم بوی جنوب به مشام می رسد راستی امسال شما عیدکجا می رید 30سال پیش دایی من 29فروردین به شهادت رسید
افراد زیادی در اون سال ها به شهادت رسیدند اما تنها وکوچک ترین کاری که ما امروزه می توانیم برایشان انجام بدهیم  این است برای یک بار
هم که شده یک عید پیش شهدا بروند در محل قتلگاه انها عید وسال نویشان با شهدا اغاز کنند
کسانی که انشاالله  به مناطق عملیاتی می روند یک یاعلی بفرستند






[ چهارشنبه 7 اسفند 1392 ] [ 04:09 ب.ظ ] [ گمنام دعا کنید طلبه بشم ]

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :