تبلیغات

اللهم عجل الولیک الفرج 

سرداران شهید
سرداران شهید |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه
جستجو کنید.
لوگوی راه شهدا
علمای شیعه
آیت الله سیستانی

آیت الله خامنه ای

آیت الله شبیری زنجانی

آیت الله صافی گلپایگانی

آیت الله مکارم شیرازی

امکانات وب
نظر سنجی
امروزه بیشترین نیاز های کشور در کدام بخش دیده می شود؟






فعالیت‌ها قبل از انقلاب ۱۳۵۷

حسین علم‌الهدی از ۶ سالگی شروع به آموختن قرآن نمود، در سال ۱۳۴۸ در سن ۱۱ سالگی به تدریس قرآن در مسجد به عنوان مربی مشغول بود

آتش زدن سیرک مصری


اولین مبارزه حسین با دودمان پهلوی سال ۱۳۵۱ در جریان ورود یک سیرک مصری متشکل از رقاصه‌های مصری به اهواز شکل گرفت وی که تنها ۱۴ سال سن داشت با کمک دوستانش در ساعت تعطیلی سیرک چادر سیرک را به آتش می‌کشند که موجب فرار رقاصه‌های مصری می‌گردد

اولین دستگیری


در سال ۱۳۵۳ در جریان مراسم عزاداری روز عاشورا حسین مسیر حرکت دسته‌های عزاداری که می‌بایست دور میدانی که مجسمه شاه در آن قرار داشت بچرخند را تغییر می‌دهد این عمل موجب عصبانیت پلیس می‌شود طی تحقیقات با همکاری ساواک سر نخ‌ها به حسین می‌رسد و ساواک او را در دبیرستان دستگیر می‌کند، پس از دستگیری و بازجویی او را به بند نوجوانان بزهکار منتقل می‌کنند در آن زمان ۱۶ سال سن داشت او بارها توسط روح الله معبر (ساواک اهواز) مورد شکنجه قرار گرفت

تحصیلات

در سال ۱۳۵۶ در رشته مورد علاقه اش تاریخ در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد در همان سال در مسجد کرامت مشهد با جلسات سید علی خامنه‌ای و آیت الله هاشمی نژاد آشنا شد، در این سال پس از متشنج شدن اوضاع دانشگاه به اهواز برگشت

تشکیل سازمان موحدین


پس از بازگشت حسین هسته مرکزی سازمان موحدین را با همفکرانش در اهواز تشکیل می‌دهد و اقدام به مبارزه مسلحانه علیه رژیم می‌نماید علاوه بر آن به تکثیر و پخش اعلامیه‌های روح الله خمینی مشغول بودند از مهم ترین اقدامات این گروه می‌توان به ترور پل گریم (مستشار امریکایی و نماینده کنسرسیوم و مدیر ارشد عملیات بهره برداری و تولید نفت مناطق جنوب) و طرح ترور سپهبد جعفریان فرماندار نظامی خوزستان نامبرد که موجب فرار دیگر عناصر از ایران شد

آتش زدن شهربانی کرمان

وی سال ۱۳۵۷ به تلافی آتش زدن مسجد کرمان شهربانی کرمان را به آتش کشید و در این سال مجدداً دستگیر و شکنجه بسیار شد و سپس به اعدام محکوم شد

علم الهدی و انقلاب ۱۳۵۷

ترور غلامحسین دانشی

انتشار خبر ترور دانشی در صفحه اول روزنامه اطلاعات

با صدور فرمان روح الله خمینی مبنی بر تعطیلی مجلس شورای ملی برای همراهی با انقلاب، نخست وزیر شریف امامی و برخی از اعضای مجلس به مخالفت با این امر می‌پردازند و غلامحسین دانشی نماینده مردم آبادان در مجلس خطاب به روح الله خمینی اعلام می‌کند ما اجازه تعطیلی مجلس را نمی‌دهیم و به این یاوه گویی‌ها و حرکت خرابکاران در خیابان پاسخ می‌دهیم حسین و یکی از دوستانش (حجت الاسلام هادی کرمی) در قالب سازمان موحدین اقدام به ترور دانشی در یکی از خیابان‌های تهران می‌کنند[۵][۷] و پس از این عمل با تماس تلفنی با روزنامه اطلاعات و روزنامه کیهان این پیام را منتشر می‌نماید ((بسم الله قاسم الجبارین، هرکس بخواهد در روند انقلاب اسلامی و انجام فرامین امام خمینی سد راه حزب الله شود باید هلاک شود. امروز دانشی که یک روحانی دغل و خود فروخته بود و نقش عروسک را در مجلس شورای ملی بازی می‌کرد مورد خشم و غصب فرزندان امام خمینی قرار گرفت این حرکت ما هشداری است به کلیه نمایندگان شورای ملی که در صورت تعطیل نکردن مجلس آنها نیز دچار چنین سرنوشتی خواهند شد، زیرا رهبرمان فرمودند مجلس باید تعطیل شود__نصر من الله و فتح قریب))

پایان کار موحدین

پس از اوجگیری انقلاب ۵۷، حسین هدف گروه موحدین که همان هموار سازی راه برای انقلاب بود را پایان یافته می دید و می‌گفت: (برای فاصله نگرفتن از انقلاب مانند گروهای مسلح دیگر اعم ار چپ گراها و سازمان مجاهدین خلق کار گروه موحدین پایان یافته و باید به سیل عظیم انقلاب پیوست و در دل مردم و انقلاب ذوب شد) از این رو اصرار داشت که وجود موحدین دیگر ضرورتی ندارد.

حمله به شهربانی و پادگان ارتش

حسین همراه دوستان و جمعی از انقلابیون به ساختمان شهربانی اهواز حمله کردند، پس از تصرف ساختمان و دستگیری عوامل حسین اسلحه خانه را پیدا کرد که در آن انواع سلاح سبک و سنگین و مهمات وجود داشت وی مهمات را برای اینکه بدست گروه‌های منافق نیفتد تخلیه و به جای امن جهت محافظت منتقل کرد[۱]
علم الهدی سپس به همراه سیل عظیم مردم پادگان لشکر ۹۲ زرهی ارتش مستقر در اهواز را تسخیر کردند در این یورش بسیاری از عوامل ارتش از جمله تیمسار اسفندیاری فرماندار نظامی آبادان دستگیر شدند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

فعالیت فرهنگی

اعتقاد حسین علم الهدی به فعالیت فرهنگی بیشتر از فعالیت‌های نظامی بود از این رو فکر خود را به مسائل فرهنگی معطوف کرده بود بطوریکه در برهه‌ای از زمان ارتباطش با سپاه پاسداران و سایر ارگان‌ها به حداقل رسید که گاهی اوقات سبب گلایه دوستانش از او می‌شد.
حسین باتشکیل کلاس‌های پی در پی در کانون‌های فرهنگی به آموزش قرآن، نهج البلاغه و تاریخ اسلام به جوانان می‌پرداخت، گاهی برای این کلاس‌ها بیش از ۱۵ ساعت در روز وقت صرف می‌کرد. حسین در تابستان به ۸۰۰ شاگرد پسر و دختر نهج‌البلاغه و درس تاریخ می‌داد[۱]

علم الهدی با حضور در شورای فرماندهی سپاه خوزستان تلاش زیادی برای تقویت بخش‌های فرهنگی آن می‌کرد، سعی داشت گرایش مذهبی پاسداران را تقویت کند[۱]

احمد مدنی (استاندار خوزستان و کاندیدای ریاست جمهوری)

حسین علم الهدی نسبت به رفتار و اقدامات احمد مدنی مشکوک بود، او می دید افرادی که سپاه پاسداران به دلیل همکاری با عوامل موسوم به ضد انقلاب و ارتباط با عراق و وارد کردن اسلحه با حکم دادستانی دستگیر می‌کند توسط مدنی آزاد می‌شوند، در خرمشهر تظاهرات وآشوب به پا می‌شود از این رو نسبت به وی حساس شده بود و در پی مدارک برای افشای ماهیت واقعی استاندار بود، وی با کمک دوستانش به جمع آوری اطلاعات در رابطه با مدنی پرداخت، حسین با طراحی اعلامیه‌هایی و قرار دادن مدارکی در آن‌ها سعی در روشن کردن ذهن مردم در ارتباط با فعالیت‌ها و رفتارهای استاندار داشت، این رفتارها در مواقعی موجب پرخاش حسین علم الهدی به احمد مدنی و درگیری لفظی میان این دو بود.

پس از متشنج شدن اوضاع خوزستان حسین به همراه ۶ تن از دوستانش با مدارکی عازم شهر قم (منزل روح الله خمینی) می‌شوند تا اوضاع را به اطلاع وی برسانند، خمینی آنها را برای رسیدگی به این موضوع به شورای انقلاب ارجاع می‌دهد[۸] حسین به همراهی حجت الاسلام هادی کرمی با مدارک به دست آمده به سفارت آمریکا در تهران می‌روند (یک ماه پس از حمله به سفارت توسط دانشجویان پیرو خط امام) در آنجا دانشجویان در حال طبقه بندی، استخراج مدارک و ترجمه آنها بودند، حسین مدارکش را به دانشجویان نشان داده و از آنها می‌خواهد در پی مدارکی در ارتباط با احمد مدنی در اسناد بدست آمده از سفارت باشند که دو روز بعد مدارکی از ارتباط مدنی با سفارت آمریکا بدست می‌آید که توسط دانشجویان مطرح می‌شود، بدین سبب مدنی مجبور به استعفا از استانداری خوزستان و چندی بعد خروج از ایران شد.

دوران جنگ

فعالیت در رادیو

حسین هیچگاه دست از کارهای فرهنگی نمی‌کشید در بحبوحه جنگ برنامه‌ای زنده به نام (جهاد در قرآن) را در رادیو اجرا می‌کرد و در آن پیوسته در رابطه با موضوعات (جنگ و جهاد، رابطه مسلمین با دشمن، صفات و شرایط مجاهد و...) سخن می‌گفت.

با شروع جنگ تلاش حسین علم الهدی در جهت سازماندهی نیروهای اعزام شدهٔ سایر نقاط کشور به اهواز بود، تفکرات خاص رئیس جمهور بنی صدر و اعتقاد نداشتن وی به استفاده از نیروهای مردمی کار علم الهدی را سختر می‌کرد عملاً هیچگونه امکاناتی در اختیار آنان قرار نمی‌گرفت از این رو حسین به شدت در پی اسلحه برای مسلح کردن نیروهای داوطلب مردمی بود.
با پیشروی بیش از پیش عراقی‌ها، رسیدن آن‌ها به نزدیکی اهواز و احتمال سقوط این شهر، موجب مداخله آیت الله خامنه‌ای و دکتر مصطفی چمران به عنوان نمایندگان آیت الله خمینی در جنگ و کوتاه آمدن نمایندگان رئیس جمهور شد، از این رو تحرکات نیروهای مردمی آغاز شد، اما هنوز هم فقط در حد شبیخون و عملیات‌های چریکی محدود بود و رئیس جمهور در برنامه‌های نظامی خود جایگاهی برای آنان قائل نبود.
حسین علم الهدی به این مسائل توجهی نداشت و تمام فکر خود را به آماده سازی نیروها و تجهیز آن‌ها معطوف کرده بود.

علم الهدی که از مخالفت فرمانده سپاه در رابطه با شرکتش در عملیات آگاه بود بطور مخفیانه و بدون اجازه فرمانده سپاه به نیروهای عملیات می‌پیوست.
در یکی از این عملیات‌ها که توسط علی غیور اصلی فرماندهی می‌شد حسین در تاریکی شب و بطور مخفیانه به آن‌ها پیوست که هر چه غیور اصلی تلاش می‌کرد جلوی او را بگیرد و او را متقاعد به بازگشت کند نتوانست در این عملیات غیور اصلی کشته شد.

در عملیات شبیخون دیگری که توسط مصطفی چمران و آیت الله خامنه‌ای به پیشنهاد محمد بلالی و حسین علم الهدی تدارک دیده شد و فرماندهی آن به محمد بلالی واگذار شد مجدداً بطور ناگهانی و با تعقیب نیروها تا رودخانه کرخه و پیوستن به آن‌ها شرکت داشت، او به بلالی می‌گفت (من اینطور راحت ترم حالا مثل سایر نیروها در اختیار شما هستم)

حسین وفاداری عشایر عرب را در دل می‌ستود، مشاهده مقاومت آن‌ها در برار تهدید صدام به نابودی خانه هایشان در صورت عدم همکاری با عراق و درخواست سلاح توسط جوانان عشایر برای مقاومت او را تحت تاثیر قرار داده بود، هنوز بسیاری از مردم در هویزه و روستاهای اطراف حاضر به تخلیه محل زندگی خود نشده بودند، از این رو علم الهدی با کشته شدن اصغر گندمکار (اولین فرمانده سپاه هویزه) و پیرزاده تصمیم گرفت مسئولیت سپاه هویزه را قبول کند در آن زمان این منطقه در دل نیروهای عراقی قرار داشت و از سوی ارتش ایران جبهه‌ای فراموش شده بود.

پس از رفتن به اهواز و قبول این مسئولیت حسین و نیروهایش در سپاه هویزه که اغلب از نیروهای بومی منطقه بودند عملیات‌های متعددی انجام دادند که از جمله آن‌ها می‌توان به مین گذاری جادههای منتهی به جبهه جفیر برای زمین گیر کردن عراقی‌ها و سختی در تردد آن‌ها به روستاها اشاره کرد.
عراقی‌ها هر روز به روستاها می‌رفتند و مردم را دعوت به همکاری می‌کردند، مدام به آن‌ها می‌گفتند صدام شما عرب‌ها را دوست دارد و به زودی به مشکلات شما رسیدگی می‌کند خمینی مشکل عرب‌ها را حل نخواهد کرد.

ملاقات عشایر عرب با روح الله خمینی در جماران

با شروع تبلیغات گسترده عراق و رهبر آن‌ها صدام حسین علیه ایران در ارتباط با اعلام تمایل عشایر عرب خوزستان برای پیوستن به عراق، حسین علم الهدی بر این عقیده بود که به دنیا بفهماند مردم این منطقه به روح الله خمینی وفادار هستند، از این رو در پی تدارک ملاقات عشایر عرب با آیت الله خمینی در حسینیه جماران تهران بود[۸] علم الهدی این موضوع را با آیت الله خامنه‌ای که در آن زمان در اهواز حضور داشت در میان گذاشت.
سماجت حسین مسئولان را کلافه کرده بود، وی در مدت زمان کوتاهی منطقه هویزه را زنده کرده و بعضی که قصد مهاجرت از آن مناطق را داشتند پشیمان شده بودند، رئیس جمهور بنی صدر خواستار تخلیه این مناطق و اعلام آنجا به عنوان منطقه جنگی بود اما حسین با این امر مخالفت می‌کرد.
حسین علم الهدی برای این ملاقات با بزرگان عشایر صحبت کرده بود، آن‌ها برای این دیدار بسیار مشتاق و لحظه شماری می‌کردند. تا زمان تعیین وقت از سوی دفتر روح الله خمینی حسین مرتباً پیگیر این مسئله بود، بعد از مشخص شدن زمان حسین از استاندار خوزستان درخواست یک قطار برای بردن عشایر عرب به تهران کرد[۸]جدیت حسین استاندار را متقاعد کرد و یک قطار فوق العاده برای این امر اختصاص یافت.
جمع آوری مردم از روستاهای اطراف هویزه که در دید مستقیم عراقی‌ها بود به سختی انجام می‌گرفت، حسین بعضی را در دل شب جمع می‌کرد، همه آماده این ملاقات بودند اعم از سپاهیان، مردم، حتی جمعی از خواهران بسیج که مادر حسین علم الهدی در میان آنان بود.
همگی با قطار راهی تهران شدند، عشایر عرب لباس محلی یک دست پوشیده بودند، با رسیدن قطار به ایستگاه تهران خیل عظیم جمعیت و شعار دادن آن‌ها غوغایی در سالن راه آهن به وجود آورده بود.
اتوبوس‌هایی که توسط یکی از دوستان حسین در تهران مهیا شده بود در جلوی راه آهن آماده بودند[۸] صف اتوبوس‌های در حال حرکت در خیابان ولیعصر به سمت شمال تهران چشم همگان را خیره کرده بود، با رسیدن به جماران حسین علم الهدی پیشاپیش عشایر با مشت گره کرده شعار (ما همه سرباز تواییم خمینی__گوش به فرمان تواییم خمینی) را سر می‌داد.
در آنجا به حسین گفتند:(امام در رابطه با مردم منطقه و جنگ تبلیغاتی صدام سخنرانی خواهد کرد گزارش شما را آقای خامنه‌ای به دفتر منتقل کردند)
در حسینیه همه منتظر ورود آیت الله خمینی به جایگاه برای سخنرانی بودند.

پایان زندگی

عملیات نصر (معروف به هویزه)

قرآنی که پیکر علم الهدی را از آن شناسایی کردند
مزار علم الهدی در هویزه
در ۱۵ دی ۱۳۵۹ رئیس جمهور بنی صدر حمله دیگری (عملیات نصر) را برای آزاد سازی خرمشهر در منطقه هویزه سامان می‌دهد در این عملیات از جمعی از نیروهای سپاه سوسنگرد و هویزه خواسته می‌شود که از دو محور به عنوان نیروی پیاده تانک‌های ارتش را همراهی کنند حسین به عنوان فرمانده سپاه هویزه از محور (جنوب هویزه) چند کیلومتر پیشاپیش تانک‌ها حرکت می‌کنند در ابتدا حسین و یارانش (سپاه پاسداران هویزه و جمعی از دانشجویان پیرو خط امام) موفق عمل می‌کنند به طوری که در مدت ۵ ساعت از شروع عملیات ۲۰ کیلومتر از اراضی اشغالی را آزاد و چند هزار عراقی را اسیر می‌کنند پس از پاتک عراق، به دلایلی که توضیح آن در قالب این مقاله نمی‌گنجد از سوی فرماندهی ارتش به نیروهای زرهی دستور عقب نشینی داده می‌شود به دلیل نابسامانی اوضاع این دستور به بعضی از واحدها از جمله حسین علم الهدی و ۶۰ تن از یارانش با وجود داشتن بی سیم ابلاغ نمی‌شود و آنها بی خبر از عقب نشینی تانک‌ها در دام نظامیان عراقی می‌افتند و پس از انهدام تعداد زیادی از تانک‌های عراقی و کشته شدن یارانش، حسین توسط گلوله سه تانک مورد اصابت قرار می‌گیرد و کشته می‌شود. در این زمان تنها ۲۲ سال سن داشت[۲][۱][۹] عراقی‏‌ها با تانک از روی اجساد کشتگان هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از آنها نماند[۲] ۱۶ ماه پس از کشته شدن طی عملیات بیت‌المقدس این اراضی مجدداً بازپس گرفته شد، با تلاش گروه‌های تفحص جنازه‏‌ها به سختی شناسایی شدند. حسین علم الهدی را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای آیت الله خمینی و آیت‏ الله خامنه‏ ای. در حالی که می‌خواستند پیکر او را در اهواز به خاک بسپارند مادر او با منتشر کردن وصیت نامه حسین خواسته او مبنی بر دفن در محل شهادت را اعلام می‌کند. با مطلع شدن خانواده‌های هم رزمانی که همراه حسین علم الهدی کشته شده بودند آنها هم تمایل پیدا می‌کنند فرزندانشان را در کنار فرمانده خود به خاک بسپارند و این گونه گلزار شهدای هویزه بنا می‌شود.
درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :